چه مي پرسي ؟!
چه از خوابهايم مي پرسي
مثل هيچكس نيستم !
تا چشم گرم مي كنم
هي روياهاي زرد
مي بارد
و هي بافه هاي گندم
و زنگوله هاي عتيقيِ
آويزان
به گردن بهار
و گُرده مي چرخانم
به سمت فانوس صبح
كه زير دندان سگ
كوچه به كوچه
مي رود
و
جرينگ جرينگ جرينگ
در بزاق آهن
سخت
و سنگين
هضم مي شوم
چه مي پرسي از كابوس هايم
مثل هيچ كس نيستم !
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:46 توسط غلامرضا منجزی
|
تمام نوشته هاي اين وبلاگ، (اعم از شعر ، داستان يا مقاله ) به قلم نويسنده وبلاگ مي باشد.چنانچه مضمون يا اثري از ساير نويسندگان درج گردد، منبع آن جهت اطلاع خوانندگان محترم ذكر مي شود. چاپ و كپي برداري از مطالب اينجانب در اين وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است.