در اپیزود ششم از فصل چهارم سریال " پیکی بلیندرز"(picky blinders)، همزمان با تشدید فاصله‌ی طبقاتی و حدت یافتن شرایط شغلی کارگران،پای جنبش کارگری و سندیکاهای تحت نفوذ کمونیست ها و بخصوص متاثر از سیاست های حزب کمونیست شوروی و حکومت آن کشور به جامعه ی کارگری انگلیس باز می شود .‌ انگلستان کشوری بود که طبق پیش بینی مارکس و انگلس، شرایط ایجاد اولین جامعه ی سوسیالیستی را در خود داشت، اما با این حال جامعه ی صنعتی رشد نایافته ی شوروی بود که جنین سوسیالیسم را در بطن خود می پروراند و در نهایت با انقلاب ۱۹۱۷ آن را به مرحله ی ظهور و وقوع رساند. 
در چنین شرایطی خانم"جسی ادن" سخنگوی قهار سندیکای کارگران،  پیشگام و پرچم دار جنبش کارگری شهر بیرمنگام می شود. نکته ی نمادین داستان چند چیز است؛ وجود یک زن در صدر جنبش پرولتاریایی، موسیقی. سکس و تخفیف شرایط.(*)  همخوابگی توماس شلبی، و جسی ادن، به طور نمادین استعاره ای از عدول از آنتاگونیسم طبقاتی، برابر تئوری مارکس و میل به مبارزه ی مدنی بود. امتزاجی که هرگز در سرزمین استبدادی با زمینه های ارتدکسی روسیه صورت حدوث نیافت.  ناخودآگاه به یاد رمان "سارتوریس " فاکنر‌ افتادم. در آنجا هم یک سرباز شمالی با ذرت از یک دختر جنوبی ازاله ی بکارت می کند.  فاکنر بعدها این را به عنوان استعاره یا نمادی از غلبه ی شمال بر جنوب یا دمکراسی بر کنسرواتیو( سنت) قلمداد کرد. 
تفسیر و معنای قدرت از آغاز سریال تا قسمت های پایانی اندک اندک در شیبی ملایم تحول پیدا می کند . در قسمت های آغازین قدرت معنایی بجز آزادی بیشتر در جهت کسب  ثروت محدود و بهره مندی از لذت های مبتذل نبود . رفته رفته است قدرت میل به وسعت و تسری به پهنه های نمادین می یابد . از مرزهای ملی فراتر میرود و بنابر تئوری کارل مارکس به اقتصاد سیاسی تبدیل می شود و در نهایت به عرصه ی نبرد ایدئولوژی ها و تقسیم بندی قدرت در عرصه ی جهانی و تبیین فضایی که مقدمه ی جنگ دوم جهانی را ایجاد میکند، می رود.
* پانوشت:
 هربرت مارکوزه و جمعی دیگر از بزرگان سوسیالیسم  مانند ماکس هورکهایمر و آدونور در مکتب فرانکفورت به تشریح بینش مارکس و زیگموند فروید از منظر اجتماعی- فلسفی در جوامع کاپیتالیستی و همچنین بررسی  عدم توفیق کمونیسم در آمریکا و اروپا غربی پرداختند و به این نتیجه رسیدند که تخفیف شرایط کار و اعطای لذت و ترویج لیبرالیسم، کارگران را به سوی تن دادن به رفرمیسم سوق خواهد داد. 
در واقع ماحصل مطالعات مکتب این بود که رابطه ی تئوری اجتماعی  و نگرش روانشناسانه  - به جای رفتارگرایی پائولوفی که با مارکسیسم اصیل  سازگاری بیش تری داشت به سوی روانکاوی فرویدی که با تاکید بر عامل جنسیت و کمپلکس های جنسی ، که به طور عملی با امیدهای انقلابی یک مارکسیست و امکانات یک تحول اجتماعی ناسازگار بود ، متمایل خواهد شد .
#: غلام رضا منجزی‌