ادبیات و کارکرد آن
ادبیات و کارکرد آن
غلامرضا منجزی
در این جستار کوتاه قرار است بدانیم که ادبیات قرار است چه کارکرد و تأثیری بر ما و جامعه داشته باشد. آیا مقولات ادبی در گسترش گفتمان روشنفکری در حال حاضر مؤثر خواهند بود؟ قبل از هر پاسخی لازم است پرسش مفروض را به عناصر سازنده اش تجزیه و پس از آن، بعضی از واژه ها بازتعریف شود. به این ترتیب پاسخی که قرار است به آن داده شود احتمالاَ دقیق تر و حتی سرراست تر است. ادبیات قرار است چه کارکردی داشته باشد؟، ادبیات قرار است جه تاثیری بر ما داشته باشد؟، ادبیات قرار است جه تاثیری بر جامعه داشته باشد؟، آیا مقولات ادبی در گسترش گفتمان روشنفکری در حال حاضر مؤثر خواهند بود؟
بنابراین سوال مفروض این مقاله، به پنج سوال تجزیه شده است. اما باید تکلیف برخی از واژه ها و اصطلاحات نیز روشن شود. باید بدانیم راجع به چه چیزی نظر می دهیم. بعضی از این مقولات ممکن است معنای مستقل و مشخصی نداشته باشد و همین تعریف غیر واضح و مبهم منجر به نتیجه گیری های مختلف و چه بسا متناقضی خواهد شد؛ «ادبیات» چیست؟، «کارکرد» چیست؟ ،«تاثیر» چیست؟، «گفتمان روشنفکری» چیست؟، «حال حاضر» را چگونه باید شناخت؟
ادبیات چیست؟
این پرسش تاریخچه ی بسیار طولانی دارد. از ارسطو تا سارتر و ابوالحسن نجفی و دیگران بنابر شناخت خود در این باره توضیح و شرح داده اند. اما من سعی خواهم کرد، فلسفه ، شناخت و برداشت نهایی خود را مطرح کنم. قبل از هر تعریفی ضرورت دارد، علوم ادبی که ناظر بر شناخت متدها، نظریه ها و روش شناسی ادبی است را متمایز و از این مبحث برکنار کنم و روشن سازم که آنچه مورد نظر این تعریف است، مفهوم ادبیات و موضوعات ادبی است. به نظر من ادبیات، فرم متحول شده ی زبانی است که سعی دارد زیباتر از هنجارهای زبانی رایج بگوید یا بنویسد. نفاست و جوهر این زیبایی در تازگی و تفرد آن نهفته است و در هر دوره ای از زندگی بشر به شکلی متفاوت خود را به نشان داده است. به نظرم نمی شود برای این تافته ی دگرگون شده تکلیفی تعیین کرد که«برای کی» بنویسد یا «از چه» بگوید. به قول کافکا: «هستی ادبیات هیچ نیست مگر صناعتی که در آن به کار رفته است.»
کارکرد : «کارکرد» دقیقاَ همان چیزی است که بر آن «تافته ی دگرگون شده » زبانی، از سوی خالق اش حمل می شود. این «حُله ی تنیده ز دل و بافته ز جان » به طور کامل تالی شعور و اراده ی صانع اش است. بنا بر این کارکرد ادبیات بسته به ایده و سطح توقع صانع آن بسیار متنوع و مختلف است، به همین دلیل هم در عرصه های گوناگون دارای کارایی است. برای مثال ؛ ادبیات می تواند حامل مقولات مذهبی و شعائری باشد، مثل نوحه های کلیم کاشانی در رثا و مصائب کربلا. و نیز می تواند رمانی باشد برساخته از سفارش رهبران جمهوری سوسیالیستی شوروی.
تاثیر: تاثیر در واقع همان بازخورد قابل توقعی است که از کارکرد ادبی در مخاطبان اثر به دست می آید. این تاثیر خواسته یا ناخواسته و فارغ از نیات نویسنده یا شاعر همواره جزئی از دینامیسم یا خودپویایی آثار ادبی است. برای مثال تاثیر کارکرد مذهبی کتاب «روضه الشهداء» گریاندن مومنان در سوگ امام سوم شیعیان است. یا تاثیر رمان«سرنوشت بشر » ایجاد غرور سوسیالیستی در ملت شوروی است. همان گونه باید از ایجاد وجد، غم، لذت یا سرگرمی در خوانندگان اشعار یا داستان ها نیز سخن به میان آورد. واضح است که توقع این تاثیرگذاری همواره در نیت و اراده ی خالقان آثار ادبی نیست. بسیاری از آثار فخیم ادبی به نوعی حاصل فرافکنی و تعامل روان نویسنده و شاعر با جهان بیرونی اشان بوده اند.
گفتمان روشنفکری: شاید کمتر اصطلاحی به اندازه ی «روشنفکر» تعاریفی مختلف حتی متباین داشته است. گاهی روشنفکر به معنای مطلق «آدم چیز فهم و باسواد» ، گاه در معنای «کسی که خواهان تحول در مبانی تئوریک موجود» است تعریف شده است. و گاهی این واژه بر عقلا و دانش آموختگانی اطلاق می شود که در پی ایجاد بنیان های فکر نو مبتنی بر دمکراسی و سکولاریزم در جامعه اند و همچنین شامل پژوهشگران و محققینی است که با شکاکیت در یافته ها و باورهای صلب دینی ، نگاه های تازه ای را بر دین پژوهان و باورمندان دینی عرضه می کنند. من قصد دارم در تعریف خود از «روشنفکر» مخرج مشترک قابل اتکایی از این تعاریف بیابم. بنابر این از نظر من «روشنفکر کسی است که در همه ی بنیان های سنتی و فکری موجود جامعه شک می کند. او بنا بر شکاکیت و با تکیه بر پژوهش های علمی خود همواره در راه تعالی، دمکراسی، آزادی و رسیدن به جامعه ای بهتر کوشش می کند.گفتمان روشنفکری، برقراری گفتگوی آزاد، دائم و مولد در طول و عرض زمان برای نیل به اهداف مستتر در تعریف بالاست.
حال حاضر: گنجاندن این قید در پرسش اصلی خیلی خوب بود. شناخت درست و دقیق موقعیت ما در نقطه ی کنونی، چه در جامعه ی ملی و چه در سطح جامعه ی جهانی اهمیت حیاتی دارد. موقعیت تاریخی جامعه ی ما، تعاملات داخلی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور ما، مناسبات جهانی، توزیع جغرافیایی ثروت و قدرت در ایران و جهان، نحوه و آرایش پارادایم های فلسفی، ایدئولوژیک و حتی دینی برای نجات بشر، برخورد نزدیک این پارادایم ها، ما را به نوعی تیزهوشی و تأمل در آنها دعوت می کند.
ادبیات قرار است چه کارکردی داشته باشد؟ حالا شاید قدری ساده تر بشود با این پرسش برخورد کرد. هر تعیین کارکردی برای ادبیات غلط است. ادبیات بر اسب زمان و مکان سوار است. تعیین هر کارکرد حاکمانه و از بالایی لاجرم به نتایج دلخواه منجر نخواهد شد. چه بسا این تحکم پاسخی باژگونه خواهد داشت. بخشی از کارکرد عرفی و دینامیک ادبیات، در پاراگراف قبل گنجانده شده است. به هرحال نویسندگان و شاعران در همین اتمسفر نفس می کشد و به ناچار تولیدات ادبی هم در پاسخ به همین فضا و اقتضائات آن خواهد بود.
ادبیات قرار است جه تاثیری بر ما داشته باشد؟: خوشحالی، غم، غرور، لذت.گاهی با خواندن شعری گریه ام می گیرد وگاهی احساس می کنم در گستره ی این کیهان، چه موجود عجیبی ام و چه توانسته ام از پس سختی های بی شمار زندگی ام برآیم و گاه برعکس. شده است با خواندن داستانی از رازهای زندگی و تاریخ مردمی آگاه شویم . تاثیر ادبیات بر فرد همین هاست.
ادبیات قرار است جه تاثیری بر جامعه داشته باشد؟ پاسخ این یکی با قبلی قدری متفاوت است، آن هم به این دلیل که جامعه را می شود در یک دوره ی نسلی یا تاریخی در نظر گرفت. کارکردهای ادبیات را هم به همان نسبت می توان در یک بافتار تاریخی و یا حتا موضوعی تجمیع کرد. آن وقت می شود فهمید مثلا ؛ نفت چه بر سر ما آورده، استیداد در این صدساله چه چیزهایی را از ما گرفته است. یا چه مایه از دنیای متمدن امروز زندگی را آموخته ایم. قطعا این تاثیر حتمی ولی در عین حال بسیار بطئی خواهد بود. من فکر می کنم اگر جامعه به یک اندام تشبیه شود ، در آن صورت ادبیات(و هنر)حکم آوندها و رگ هایی را دارد که فهم متراکم و زیبایی های زمان را به یاخته های این اندام خواهد رساند.
آیا مقولات ادبی در گسترش گفتمان روشنفکری در حال حاضر مؤثر خواهند بود؟ به طور مستقیم خیر. برای توضیح این مسئله دو جمله از «میخاییل باختین» قرض گرفته ام. «هنر نيز به شيوه اي دروني و ذاتي اجتماعي است. هنگامي كه محيط اجتماعي برون-هنري ، از بيرون بر هنر تاثير مي گذارد، در آن با طنيني دروني و بي درنگ مواجه مي شود. آن ها به هيچ وجه دو عامل بيگانه نيستند كه برهم تاثير مي گذارند: يك ساخت بندي اجتماعي بر يك ساخت بندي ديگر تاثير مي گذارد.» 2 به هرحال بستر این گفتمان در مقولات ادبی و هنری آماده می شود. ذات ادبیات و رمان، بر انسان محوری، گفتگو، دمکراسی و سکولاریزم استوار است. در این معنی باید گفت هر : «اثر ادبي، تراكم بخش نيرومند ارزيابي هاي اجتماعي بيان نشده است. هر واژه اي از اين ارزيابي ها اشباع شده است. و همين ارزيابي هاي اجتماعي اند كه صورت هاي هنري را در مقام بيان مستقيم خود ايجاد مي كنند.»2
منابع:
1: وظیفه ی ادبیات، ابوالحسن نجفی،انتشارات نیلوفر، صفحه 296
2: سوداي مكالمه، خنده، آزادي،ميخائيل باختين،محمدجعفر پوينده،نشر چشمه، صفحه های 97 و
تمام نوشته هاي اين وبلاگ، (اعم از شعر ، داستان يا مقاله ) به قلم نويسنده وبلاگ مي باشد.چنانچه مضمون يا اثري از ساير نويسندگان درج گردد، منبع آن جهت اطلاع خوانندگان محترم ذكر مي شود. چاپ و كپي برداري از مطالب اينجانب در اين وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است.