چهار برگ روزنامه

كافي بود

تا دلهره ي پنجره

پاك شود .

***

چيزي نبود

يك ساعت نوشتن

- هشت  صفحه ي آ چهار-

و قدري بگو مگو

نيمه ي خالي ليوان

هميشه  

پرشدني است .

   ***

روز ششم

صبرآمد

گوشه ي تقويم نوشتم ؛

پنجشنبه

روز بي قراري است  

يادم باشد

آرامگاهم را چراغاني   كنم

از گم شدن

واهمه دارم .