«برلبم ...»

 

 

بر لبم زخمي است

ودر  دلم ،

 شبانه  شعري سوگوار

كه بي قرار رويش  

گل كوكبي است

به راه شيري

كه زخمي ترين ستاره

برگردن شب

حلول مي كند .

شرق بهار

كه شعله ور شود

از تيغشت آفتاب  

بي چله ترين زمستان

از اَن ِ چلچله ها يي است

كه بال مي دهند و

رويا مي خرند .