کسی

همواره  بامن است .

آکنده از رفتن

و بازوانی  که

 بوی تدفین می دهد.

کسی 

 شانه به شانه ام

همواره مرا می فروشد

چون زنی دستفروش

که در انحلال تاریک   بازار

و آشفتگی زباله ها

از  آمدنهای  پر غرور

و بودنها

و رفتن ها

بوی عود می فروشد و صندل.

 

کسی همواره  بامن است

که بازوانش

 بوی چمدانهای کهنه می دهد

و دهانش

به  زنی  می ماند

که بوی خوش می فروشد.

و نفسهایم را

بی تقطیع جار می زند

کسی که آن گوشه

آتش هدیه می کند

ومن

 بی صدا تکیه می دهم

به آخرین دیوار

که عطر  آوار

می پراکند.