(برکه)

پیچان

غلطان

و هراس ناک 

فرو نشسته ام

 در عمق باور مرگ آور دره های  همین حوالی

 آخر من

 از تبار برکه نبوده ام

که اینچنین دل سپرده باشم 

به خفتن زیبای نیلوفر های ملول

و آرزوهایم را تمام کرده باشم

در سایه ی  باژگون

 جاروها

و  آوازی

که هیچگاه آواز نبوده است

وبدین سان

در بهار یک عصر شهریوری

همه غروبهای مکدر زندگی ام را

به پیشکشی  تلاطم دریا

روانه کردم

و در حضور همه ی بامدادهای  تنهایی

 - خیس از سیطره ی

 مد های بلند عشق - 

به شبهایم دست می کشم  

که هنوز

ناشکیبا به یغما می رود

از طوفانی

که آرام در راه است .

(برکه)

پیچان

غلطان

و هراس ناک 

فرو نشسته ایم

 در عمق باور مرگ آور دره های  همین حوالی

 آخر من

 از تبار برکه نبوده ام

که اینچنین دل سپرده باشم 

به خفتن زیبای نیلوفر های ملول

و آرزوهایم را تمام کرده باشم

در سایه ی  باژگون

 جاروها

و  آوازی

که هیچگاه آواز نبوده است

وبدین سان

در بهار یک عصر شهریوری

همه غروبهای مکدر زندگی ام را

به پیشکشی  تلاطم دریا

روانه کردم

و در حضور همه ی بامدادهای  تنهایی

 - خیس از سیطره ی

 مد های بلند عشق - 

به شبهایم دست می کشم  

که هنوز

ناشکیبا به یغما می رود

از طوفانی

که آرام در راه است .