برکه
(برکه)
پیچان
غلطان
و هراس ناک
فرو نشسته ام
در عمق باور مرگ آور دره های همین حوالی
آخر من
از تبار برکه نبوده ام
که اینچنین دل سپرده باشم
به خفتن زیبای نیلوفر های ملول
و آرزوهایم را تمام کرده باشم
در سایه ی باژگون
جاروها
و آوازی
که هیچگاه آواز نبوده است
وبدین سان
در بهار یک عصر شهریوری
همه غروبهای مکدر زندگی ام را
به پیشکشی تلاطم دریا
روانه کردم
و در حضور همه ی بامدادهای تنهایی
- خیس از سیطره ی
مد های بلند عشق -
به شبهایم دست می کشم
که هنوز
ناشکیبا به یغما می رود
از طوفانی
که آرام در راه است .
(برکه)
پیچان
غلطان
و هراس ناک
فرو نشسته ایم
در عمق باور مرگ آور دره های همین حوالی
آخر من
از تبار برکه نبوده ام
که اینچنین دل سپرده باشم
به خفتن زیبای نیلوفر های ملول
و آرزوهایم را تمام کرده باشم
در سایه ی باژگون
جاروها
و آوازی
که هیچگاه آواز نبوده است
وبدین سان
در بهار یک عصر شهریوری
همه غروبهای مکدر زندگی ام را
به پیشکشی تلاطم دریا
روانه کردم
و در حضور همه ی بامدادهای تنهایی
- خیس از سیطره ی
مد های بلند عشق -
به شبهایم دست می کشم
که هنوز
ناشکیبا به یغما می رود
از طوفانی
که آرام در راه است .
تمام نوشته هاي اين وبلاگ، (اعم از شعر ، داستان يا مقاله ) به قلم نويسنده وبلاگ مي باشد.چنانچه مضمون يا اثري از ساير نويسندگان درج گردد، منبع آن جهت اطلاع خوانندگان محترم ذكر مي شود. چاپ و كپي برداري از مطالب اينجانب در اين وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است.