رضاشاهِ من، تنها رضاشاهِ ممکن نیست، گفتگوی رضا صولت پور با فرهاد کشوری(کتاب هفته خبر)
گفتگو با فرهاد کشوری داستان نویس
رضاشاهِ من، تنها رضاشاه ممکن نیست1
مجتبی صولت پور
متولد سوم تیرماه 1328 در میانکوهِ آغاجاری از توابع استان خوزستان است و سال هاست داستان می نویسد و داستان هایش هم در این جا و آن جا منشر می شود. نخستین کتاب منتشر شده اش به 40 سال قبل برمی گردد که داستانی برای کودکان است به نام «بچه آهوی شجاع». کشوری از آن زمان تا امروز 10 عنوان کتاب دیگر هم منتشر کرده است که شامل سه مجموعه داستان و هفت رمان می شود: «بوی خوش آویشن»(فردا: 1372)، «شب طولانی موسا» (ققنوس: 1382 )، «دایره ها» (دورود: 1382)، «گره کور» (ققنوس: 1383)، «کی ما را داد به باخت» (کی ما را داد به باخت؟» (نیلوفر: 1384 )، «آخرین سفر زرتشت» (ققنوس: 1386 )، «مردگان جزیره ی موریس» (زاوش: 1391 )، «سرود مردگان» (زاوش: 1392)، «دست نوشته ها» (نیماژ: 1394 )، «صدای سروش» (روزنه: 1394 ). داستان های کشوری مورد توجه منتقدان و جوایز ادبی قرار گرفته و نقدهای متفاوتی درباره ی آن ها در طی این سال ها منتشر شده است. او از سال 1361 در شاهین شهر اصفهان ساکن است، این روزها بیش از پیش فعال است و آثار دیگری به زودی منشر می کند. در خصوص چند دهه داستان نویسی کشوری و به خصوص دوسه اثر اخیرِ او این شماره به سراغ این داستان نویس خلوت گزیده ی جنوبی رفته ایم که ماحصل این گفتگو پیش روی شماست.
ـ آقاي كشوري، شما نویسندهی پرکاری هستید اما اگر ممکن است با اولین کتابتان شروع کنیم: مجموعه داستان «بوی خوش آویشن» (فردا: ۱۳۷۲) كه آغازگر حضور رسمی و حرفهای شما در ادبیات داستانی بود و هنوز هم خیلیها شما را با آن مجموعه بهیاد میآورند. از سال ۱۳۷۲ و چگونگی چاپ این کتاب بگويید.
داستان نویسی رااز سال 1351 با چاپ داستان «ولی افتاد مشکل ها» در صفحه ی تجربه های آزاد مجله تماشا شروع کردم. در سال 1355 کتاب کودکانِ«بچه آهوی شجاع»را انتشارات رز منتشر کرد.تا سال 1360 تعدادی داستان نوشتم که در سال 1362آن ها را کنار گذاشتم.در سال های 1362 تا 1364داستان هایی نوشتم که نشر فردا در سال 1372 آن را در کتاب«بوی خوش آویشن»منتشر کرد. متأسفانه به علت اختلاف شرکا، نشر حدود یک سال تعطیل شد و به پخش کتاب لطمه زد.
ـ عمدهی همنسلان شما قبل از دههی 70 دست به انتشار کتاب زده بودند و از این جهت انتشار کتاب اول شما با آغاز کار نویسندههای جوانتری همزمان شده بود. فضاي داستاننويسيِ دههي 70 و بعد از آن در مقايسه با داستاننويسان بهاصطلاح نسل سوم چه تفاوتها يا احيانا شباهتهايي داشته و دارد؟
نویسندگان نسل سوم از تکنیک های تازه و شیوه های نو در روایت آثارشان استفاده کردند. پس از دهه ی هفتاد و به خصوص در دهه ی هشتاد با گسترش کلاس های داستان نویسی و اقبال بیشتر برای نوشتن وچاپ،آثار داستانی از نظر کمی افزایش یافت و تعداد کسانی که به داستان نویسی روی آوردند بیشتر شد. و چون نسل سوم نویسندگان شاخصی در میان آن هاست که هرکدام سبک و سیاق خود را دارند. نوجویی نویسندگان نسل سوم در نویسندگان در این سه دهه هم تداوم دارد.
در دهه ی هفتاد بر شیوه های خاصی از نوشتن تأکید می شد که به مرور انواع نحله های داستان نویسی در این چند دهه در کنار هم قرار گرفتند. در این کمیت زیاد و نبود مجله های متعدد ادبی که این آثار را بررسی کنند، ممکن است آثار شاخصی به خصوص از جوانان نو قلم باشد که نادیده گرفته شود.
در دهه ی چهل و اوائل دهه ی پنجاه اگر کسی در مجله ای و یا جنگی داستانی چاپ می کرد همین داستان باعث اشتهارش می شد و خوانندگان او را می شناختند. در این دو دهه تعداد داستان نویسانمان رشد کرد اما خوانندگان ادبیات داستانی سیر نزولی طی کرد. نشریات و جنگ های ادبی که مددکار داستان نویسی اند نه تنها رشد نکردند بلکه آن ها هم که حضور دارندبیشترشان بعد از مدتی بنا به دلایلیتعطیل می شوند. قضاوت درباره ی نسل سوم و آن ها که در دهه ی هفتاد به بعد نوشتند نیاز به گذشت زمان بیشتری دارد.
ـ شما متولد مسجد سلیمان هستید اما در شاهینشهر زندگی میکنید. خوزستان و اصفهان دو قطب مولد در داستاننویسی ما هستند. شما آیا از ادبیات مولدِ این دو، بهره گرفتهاید؟
من در شهرک شرکت نفتی میانکوهِ آغاجاری متولد شدم ودر بیست و یک سالگی به مسجدسلیمان رفتم.اهل مسجدسلیمان ام و ساکن شاهین شهر.
آثار داستانی اکثر نویسندگان خوزستانی و اصفهانی را خوانده ام و می خوانم و همچنین آثاردیگر نویسندگان ایرانی و آثار ترجمه شده ی خارجی را تا آن جا که فرصت داشته باشم می خوانم. خواندن آثار خوب به نویسنده وسعت دید می دهد و او رابا تجربه های جدیدی آشنا می کند. از خوانده هایم بهره گرفته ام اما شیوه ی خاص خودم را دارم. نه این که بگویم سبک خاصی دارم. تجربه ی زیسته و تأثیر واقعیت و تخیل ام مثل هر نویسنده و فرد دیگری خاص خودم است.
خط مشخصه ی تفاوت داستان نویسی خوزستان در دهه های پیش گرایش به برون گرایی و عینیت بود و اصفهان به درون گرایی و ذهنیت. در سال های اخیر این تفاوت ها کم رنگ شده، هرچند شاخصه ی داستان نویسی خوزستان هنوز برون گرایی است اما این تفاوت دیگر مثل دهه های پیش نیست. ادبیات داستانی مااز مرز استانی گذر کرده است.
به تازگی برای چندمین بار «شازده احتجاب» را خواندم و از خواندنش لذت بردم.
ـ شايد مهمترین کتاب شما در سالهای اخیر، رمان «مردگان جزیرهی موریس» (زاوش: ۱۳۹۱) باشد که برندهی جایزهی «مهرگان» هم شده. در یک نگاه، «مردگان جزیرهی موریس» به دلیل موضوع کار نشدهاش بسیار جذاب به نظر میرسد. رمان روایتگر زندگی رضاشاه در زمان تبعید در جزیرهی موریس است، اما جذابیتهای کتاب فراتر از ایدهی آغازین، و بیشتر مربوط به پیوند بستر تخیلی با موضوع تاریخی آن است. اگر بخواهيم دربارهی این پیوند و همنشینی صحبت كنيم، آیا «مردگان جزیرهی موریس» ميتواند یک رمان تاریخی باشد؟
وقتی بخواهیم رمانی بنویسیم که سر در تاریخ دارد اول باید تکلیف خودمان را با تاریخ روشن می کنیم. چون «مردگان جزیره ی موریس» فانتزی نبود پس باید با توجه به تاریخ و به مدد تخیل نوشته می شد. هیچ رمان تاریخی بدون تار و پود تخیل نوشته نمی شود. در غیر این صورت مستندی تاریخی است و نه رمان تاریخی. در این رمان مرده هایی که هیچ وقت در زندگی شان مجال دفاع از خود را نداشتند از میان درختان اکالیپتوس خانه ی رضاشاه درجزیره ی موریس بیرون می زنند و حرف های درگلومانده شان را به زبان می آورند.
برای نوشتن این رمان کتاب های زیادی درباره ی رضاشاه خواندم. از جمله خاطرات ایزدی و شمس پهلوی از اقامت شان در جزیره ی موریس. اما تنها به وقایع تاریخی بسنده نکردم. سعی کردم با فضاسازی و تخیل در پیشبرد ماجراهای رمان و حضور مدام مردگان و حرف هایشان، شخصیت پیچیده ی رضاشاه را نشان بدهم. انبوه درختان اکالیپتوس در خانه ای که رضاشاه در آن ساکن بود در واقعیت وجود نداشت. از خانه ی رضاشاه چند عکس در کتاب ها دیدم و از شهر موریستعدادی عکس در اینترنت. به جز استفاده از این چند مورد محدود،خانه و شهرساخته ی تخیل ام است.
ـ شخصیت رضاشاه در دوران تبعید، تا چه حد برساختهی ذهن شماست؟ هویتِ او در این رمان چندبُعدی و گونهگون است، اما گاهی استیصالش نمایشی شده و به فکاهی میزند. «روزنامهی "نوبهار" را محکم کوبید روی میز. شروع به قدم زدن کرد در طول اتاق، به دیوار رسید. برگشت کنار میز ایستاد.» (از رمان) این آیا به هویتِ داستانیِ اثر لطمه نمیزند؟ رمان را از داستان بودنش دور نمیکند؟
رضاشاه در رمان شخصیتی تاریخی ست که در فضایی تخیلی زندگی می کند. حرف هایی که بین رضاشاه و مرده ها رد و بدل می شود ریشه در واقعیت دارد. اما رفتار و کنش شخصیت ها محاط در فضایی تخیلی است. رضاشاه با وجود آن که شخصیتی تاریخی است اما چینش صحنه ها، شیوه و لحن و چگونگی گفتگوها، کابوس ها و فضا، روابط شخصیت ها و تدوین آن ها در ساختار رمان کار نویسنده است. نویسنده ذهنیت و علایقی دارد که در اثر نمود پیدا می کند و شخصیت ها را می سازد.
ماجرای روزنامه ی بهار فکاهی نیست، تراژدی است. برخورد رضاشاه را با اصحاب جراید و نظارت شدیدش را نشریات نشان می دهد. نمونه اش کتک زدن میرزاحسن خان صبا، مدیر روزنامه ی «ستاره ی ایران» است. میرزاحسن خان صبا تنها کاری که می کند خودش را به کنج اتاق می رساند تا شاید کمتر کتک بخورد. رمان در این صحنه بعدی از شخصیت رضاشاه را برملا می کند. شخصیت رضاشاه در جزیره ی موریس محاصره در گذشته اش است. گذشته ای که او را رها نمی کند و روز و شب و در خواب و بیداری سر به دنبال اش دارد.
ـ در نهایت میماند حس باورپذیری، در آثاری که موضوعی تاریخی دارند، همیشه این مسئله پیش کشیده میشود. هنوز تولستوی را به خاطر روایت مستندش از ناپلئون در «جنگ و صلح» تحسین میکنند، در حالی که تولستوی هرگز ناپلئون را ندیده بود. در «مردگان جزیرهی موریس» چقدر باورپذیری برای شما مهم بوده است؟ منظور این است که اگر رضاشاهِ شما را نتوان تنها رضاشاهِ ممکن در تبعید فرض کرد، کتاب شما چه تأثیری از خود باقی میگذارد؟
رضاشاه «مردگان جزیره ی موریس» تنها رضاشاه ممکن نیست چون ممکن است به تعداد رمان هایی که در باره ی رضاشاه نوشته می شود رضاشاه ممکن وجود داشته باشد. رضاشاه رمان از یکسو رضاشاه تاریخی است که پا در واقعیت دارد و در کتاب های زیادی از کودکی تا تبعید درباره ی اش نوشته اند. از طرف دیگر نویسنده ی رمان شخصی است با پس زمینه های فکری و شیوه ی نگاه و بینش و دانسته های خود. او با این ها دست به نوشتن می زند. هرچند بسیاری از واقعیت های تاریخی مصالحی ست که رمان را می سازد، اما نویسنذه نقش خودش را بر کار می زند. به همین علت رضاشاه «مردگان جزیره ی موریس» تنها رضاشاه ممکن نیست. به تعداد نویسندگانی که درباره ی رضاشاه در تبعیدبنویسند رضاشاه ممکن در تبعید وجود دارد.
ـ در سالهای اخیر هم چند کتاب از شما منتشر شده است؛ از جمله میتوان به «صدای سروش» (روزنه: ۱۳۹۴) اشاره کرد. راویِ رمان که از لندن به مسجدسلیمان (زادگاه خود شما) آمده، قرار است پدیدآورندهی نوعی تقابل فرهنگی، یا مقایسهی فرهنگی میان فرهنگ اروپایی و فرهنگ قوم بختیاری باشد. «فقط در خوابهایم انگلیسی حرف میزدم. صبحها وحشتزده بیدار میشدم که مبادا به قول ایرانیها بند را آب داده باشم.» (از رُمان) در همین یک خط هم شاهد این تقابل هستیم اما شخصیتها در بستری تیپیکال رشد کردهاند و بیشتر تیپ اند تا شخصیت؛ مثلا تیپِ راویِ انگلیسی. از این جهت، آیا این بازنمود فرهنگی در رمان «صدای سروش» به عمقِ داستانیِ خود رسیده است؟
مأموریت جیکاک در میان ایل بختیاری برای تقابل فرهنگی نیست. هدف مأموریت اشایجاد خلل در روند جنبش ملی شدن صنعت نفت بود. او پیش از انجام این مأموریت در مسجدسلیمان بود و به زبان بختیاری و آداب و رسوم مردم آشنایی داشت. در لندن آموزش زبان بختیاری می بیند و عازم مأموریت اش می شود. هدف اش استفاده از زودباوری، ساده دلی، ساده اندیشی و مهربانیمردم منطقه در پیشبرد مأموریت اش بود. او در این مأموریت نه تنها انگلیسی نبود بلکه قدیسی بود فرستاده ی «صاحبِ وجود». قدیسی که برای نجاتمردم منطقه از رنج و سختی و مرارت های زندگی آمده بود. خاک زیر پایش را در کیسه می کردند و از بالای در خانه ها و تیرک سیاه چادرها می آویختند تا هنگام عبور از زیر کیسه ها،آن خاک به زندگی شان برکت بدهد. او قرار بود آن ها را به جایی ببرد که بی کار و تلاش آن چه نیاز دارند به در خانه شان بیاید و در آن مکان موعود، دیگر درد و مرض و مرگبه سراغ شان نیاید.
در رمان جیکاک یک جاسوس تیپیک نیست. از یک طرف مأموری ست وظیفه شناس وپیگیر و سرسپرده به اهداف دولت بریتانیا که می خواهد مأموریت اش را به نتیجه برساند. از طرف دیگر گرفتار احساسات و عواطف درونی اشاست که گاه سربرمی آورند و او را دچار تردید می کنند. هرچند تردیدهایش را پس می زند، اما در لحظاتی خاص می آیند و گریبان اش را می گیرند. در شروع رمان و پیش از آغاز مأموریت جیکاک که شخص واقع گرایی است،در دامی که برای مردم منطقه می گذارد خودش همگرفتارش می شود. او به دام خرافات می افتد. زن برهنه ی سرخ مو و بعد تصویر زن در قرص ماه و هراس اش از ماه کامل و ترس اش از به سایه افتادن در چوب درخت کی کُم(صنوبر) ارمغانی ست که با خود به لندن می برد. درپایان رمان او جیکاک ابتدای رمان نیست. هرچند خودش را برای مأموریتی تازه ای آماده می کند، اما همچنان احساسات درونی اش و وظیفه اش با هم در جدال اند. اگر شخصیت تیپیک بود با خودش جدال درونی نداشت و به دام خرافات نمی افتاد و همچنان واقع گرا می ماند. و برخلاف دستو رییس اش کلارک که عشق و زن را برایش ممنوع کرده بود عاشق نمی شد.
ـ اما هویتِ دیگر کتاب در نثر آن است. چقدر نثرِ کتاب، آگاهانه یا ناآگاه، تحت تاثیر زبانِ مترجمها و نثر ترجمه است؟ «کلارک پیپ نقرهای گلوبوتهدارش را روشن کرد و دو پک پیاپی زد. بیصبرانه منتظر بودم تا از آنسوی میز ناهارخوری دهان باز کند و حرفی بزند.» (آغاز کتاب) آیا این بازتولید نثر ترجمه نیست؟
در شروع نوشتن داستان و یا رمان فکر نمی کنم که کی باید چه طور صحبت کند. وقتی شخصیتی دهان باز می کند و حرف می زند آن چه می گوید در حد و حدود و خاص خودش است. در این جا هم گفتگوهای جیکاک و کلارک شخصیت و منش آن ها را بروز می دهد. من اصلاً نثر ترجمه ای در گفتگوهای جیکاک و کلارک نمی بینم. هرکدام لحن خودشان را دارند که از دیگری مجزا است.
ـ کتاب دیگری که در مدت اخیر منتشر کردهاید، «دستنوشتهها» (نیماژ: ۱۳۹۴) نام دارد که روایتگر داستانی است پرتعلیق و گرهخورده با تمِ جنایی. از این جهت شباهتهایی با «صدای سروش» دارد اما بیشتر به ژانر میاندیشد و میتوان گرههایی از داستانهای جنایی را در آن بازیافت. چقدر ژانر در پیشبرد داستان «دستنوشتهها» اهمیت داشته است؟ مثلا درگیریِ مدامی که شخصیت اصلی، کسی که تنها شاهد ماجرا و قتل رخ داده در کتاب است، با خود دارد و چالشی که او را برمیانگیزاند، چالشی است که معرفِ ژانر است.
در ابتدای رمان «دست نوشته ها»نویسنده ایبه قتل می رسد. رمان ظاهری پلیسی دارد. اما در نهان ماجرای دیگری است. در این رمان مثل رمان های جنایی و پلیسی اثری از کارآگاه نیست و در پایان هم قاتل شناخته نمی شود. این شاهد است که به دنبال قاتل می گردد و انگار خود او متهم است. شاهد به دنبال قاتل می گردد و قاتل هم به دنبال شاهد. شاهد در این رمان تنهاست. او اشخاصی را که از پشت سر شبیه قاتل اند تعقیب می کند و وقتی چهره شان را می بیند دچار شک می شود، چون در شب واقعهچهره ی قاتل را ندیده بود. رمان «دست نوشته ها» درباره ی دشواری نوشتن است. دست نوشته های رمان هیچ کدام به چاپ نمی رسند.رمان در پایان گره گشایی ندارد و تعلیق همچنان ادامه دارد.
ـ آیا اثر جدیدی در دست چاپ دارید؟
رمان «کشتی توفان زده» را قرار است نشر چشمه تا آخرآذرماه در بیاورد. رمان «مریخی» را هم نشر نیماژ برای نمایشگاه کتاب در اردیبهشت 1395 منتشر می کند.
1- کتاب هفته خبر، شماره 81 ، آینه های دردار، ص 59 تا 64
تمام نوشته هاي اين وبلاگ، (اعم از شعر ، داستان يا مقاله ) به قلم نويسنده وبلاگ مي باشد.چنانچه مضمون يا اثري از ساير نويسندگان درج گردد، منبع آن جهت اطلاع خوانندگان محترم ذكر مي شود. چاپ و كپي برداري از مطالب اينجانب در اين وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است.