تبليغاتX
چتر و چراغ - قفس ها
قفس ها دوشنبه یکم اسفند 1390 15:2


قفس تاريك و خلوت خرگوش ها شش هفت متر با قفس پرنور و شلوغ شيرها  فاصله داشت. كف قفس خرگوش ها خاكي و پر از حفره بود بچه خرگوش از يكي از حفره ها سرش را بيرون آورد و بدون اين كه كسي متوجه بشود خودش را به توري قفس رساند و خيلي نرم از زير آن بيرون آمد و سپس از لابلاي پاهاي مردمي كه ايستاده بودند و شير را تماشا مي كردند، گذشت و خودش را به  قفس رساند. شير با يالهاي زرد و انبوهش، وسط قفس و زير نور چراغهايي كه مي شد مگس هاي روي زخم هاي بيني اش را هم شمرد، بدون توجه به مردمي كه دورش جمع شده بودند و در مورد سستي و بي حالي اش متلك مي پراندند و مي خنديدند ، دست و پايش را كشيده و روي پهلو خوابيده بود.  يكي دو هفته پيش جفتش مرده بود و حالا اين شير نر، تنها شير پارك شده بود. وقتي خرگوش به توري دو لايه ي قفس شير نزديك شد و دنبال راه ورود به آن مي گشت ، شير به يك باره غلت زد و اين بار روي شكم دراز كشيد و سر بزرگ و پر از آت و آشغالش را رو ي دست هايش گذاشت. چشمهايش را باز كرد و از لابلاي پاها، راست به خرگوش كوچك چشم دوخت كه داشت سعي مي كرد به قفسش وارد شود. نگهبان شيرها از آن سوي قفس بچه خرگوش را ديد، دويد و خودش را به آن  رساند و كمرش را گرفت و برد و دوباره توي قفس خرگوشها انداخت. اما بچه خرگوش  دست بردار نبود. نگهبان كه دور شد دوباره از همان سوراخ قبلي بيرون آمد و هنوز خيلي از قفسش دور نشده بود كه اين بار يك پسربچه كه شاهد ماجراي قبلي بود با يك جست خرگوش را از زمين بلند كرد و به داخل قفسش انداخت. در تمام اين مدت شير سرش را مي چرخاند و ماجرا را دنبال مي كرد. پسر و خانواده اش كه دور شدند، بچه خرگوش دماغش را لرزاند و با چند جست خودش را به سوراخ زير توري قفس رساند و خيلي سريع از زير آن عبور كرد و با سرعت خودش را به دايره ي روشن اطراف قفس شير رساند. شير كه در حال تماشاي آمدن خرگوش بود كمي سرش را بلند كرد و دوباره روي دست هايش گذاشت و مستقيم به فعاليت هاي خرگوش چشم دوخت. خرگوش بدون اين كه كسي متوجه شود به قفس رسيد. به دنبال يك پارگي يا سوراخ در توري قفس شير دور قفس حركت كرد ولي دور تا دور قفس شيرآسفالت شده بود. خرگوش قفس را كاملاً دور زد و در طي اين مدت شير گردنش را با بچه خرگوش چرخانده بود. بچه خرگوش دو باره روبروي شير قرار گرفت و متوجه شد كه يكي دو سوارخ از لايه ي بيروني تور فلزي پاره است. دست هايش را بلند كرد و توي پارگي تور سيمي گذاشت و از همان جا خودش را به فضاي ميان تورهاي قفس انداخت، از يكي از سوراخ هاي متعدد زير تور داخلي هم گذشت و خودش را به شير رساند. وقتي خيلي به شير نزديك شد، شير نيم خيز شد و در چشمهاي قرمز خرگوش خيره شد . خرگوش دماغش را لرزند و كمي نزديك تر آمد. شير دستش را بلند كرد و  پنجه ي سنگينش را محكم روي تن سفيد و نرم بچه خرگوش فرود آورد. چنگالهاي تيز و بلندش را در تن بچه خرگوش فروكرد و پوزش اش را نرديك تر برد. دمي بعد بچه خرگوش زير آرواره هاي  شير بود.     

نوشته شده توسط غلامرضا منجزی   | لینک ثابت |